تبليغاتX
السلام علیک یا بقیه الله الاعظم

                                                   بسم الله الرحمن الرحیم                             

شب قدر پرفضیلت ترین شب سال است که بنا بر آن چه از روایات استفاده می شود امور عالم وجود در آن شب نوشته می شود و به تأیید امام هر زمان می رسد. ازامام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمودند :«رأس السنة لیلة القدر، یُکتَب فیها ما یکون من السنة إلی السنة » آغاز سال ، شب قدر است ، در آن شب هر چه از این سال تا سال بعد رخ می دهد ، نوشته می شود .
همچنین از امام باقر علیه السلام چنین روایت شده است : « من أحیی لیلة القدر ، غُفِرت له ذنوبُه و لو کانت عددَ نجومِ السماء و مثاقیل الجبال ومکاییل البحار » کسی که شب قدر را إحیا بگیرد( تا صبح عبادت کند ) گناهانش آمرزیده می شود حتی اگر به عدد ستارگان آسمان و وزن کوهها وآب دریاها باشد .
البته باید توجه داشت که این اجر و ثوابها مخصوص کسانی است که شرایط قبولی عمل را داشته باشند و با گناه و نافرمانی خدا اجر خویش را ضایع نسازند.
موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند : « من اغتسل لیلة القدر و أحیاها إلی طلوع الفجر ، خرج من ذنوبه » کسی که در شب قدر غسل کند و تا طلوع فجر « به عبادت» بیدار باشد ، ازگناهانش بیرون می آید.
کسی که تمام فرشتگان خداوند در شب قدر بر او نازل می شوند ، وجود مقدّس قطب عالم امکان و محور آفرینش حضرت بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه است . شایسته است تمامی دوستداران آن حضرت خاضعانه و خاشعانه در همه اوقات به خصوص شبهای نوزدهم ، بیست ویکم و بیست وسوم رمضان برای ظهور آن حضرت دعا کنند و از تکرار دعای شریف « اللهم کن لولیک ....» خصوصاً در شب بیست وسوم ماه غفلت نورزند و دست توسل به دامان آن امام رحمت و مهربانی بزنند تا ان شاء الله از برکات و فیوضات شب قدر بهره مند گردند .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 9:55  توسط   | 
سلوک معنوی: گفتارها، مصاحبه ها و خاطره هایی از فقیه وارسته و عارف فرزانه حضرت آیه الله بهاء الدینی                                           نشانه های ظهور او

این کتاب شرح حال آیت الله بهاالدینی می باشد              نوشته ی مرحوم شیخ محمد خادمی شیرازی

         از هر چمن گلی                                 اشک روان بر امیر کاروان = دمع العین علی خصائص الحسین (ع): ترجمه الخصائص الحسینیه

این کتاب نوشته ی سید مصطفی علوی می باشد              خصویات حسین که کمتر کسی شنیده

       آثار و برکات محبت اهل بیت علیهم السلام: آثار شگرف دوستی اهل بیت، در دنیا و آخرت (ویژه جوانان و نوجوانان)                        اسرار آل محمد علیهم السلام:ترجمه کتاب سلیم بن قیس هلالی، اولین کتاب حدیثی و تاریخی از قرن اول هجری

آثار شگرف دوستی اهل بیت در دنیا و آخرت           این کتاب لازم به معرفی نیست از اسمش پیداست 

 

لازم به ذکر است عزیزانی که مایل هستند مطلب بیشتری در مورد این کتاب ها بدانند میتوانندبا     شماره ۰۹۱۹۱۸۶۷۵۶۳ تماس حاصل فرمایند.                                                                                 باتشکر عبدالرضا: صادقی       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:39  توسط   | 

در بیابان گر به شوق كعبه خواهی زد قدم

                            سرزنش ها گر كند خار مغیلان غم مخور

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 18:49  توسط   | 

این کتاب نوشته ی آیت الله وحید خراسانی می باشد که می توانید از آدرس زیر دانلود کنید.

http://www.vahid-khorasani.ir/pages/farsi/compilations.html

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:11  توسط   | 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 9:8  توسط   | 
با سلام

عزیزانی که دوست دارند نکته یا مطلب خاصی که در ذهنشان وجود دارد و می خواهند دوستان هم سن و سال خودشان این مطالب را بخوانند می توانند به شماره موبایل ۰۹۱۹۱۸۶۷۵۶۳ یا در بخش نظر برای من حقیر بگزارند تا من در اولین فرصت آن را در وبلاگ گذاشته

با آرزوی تعجیل در امر ظهور

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:28  توسط   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 16:43  توسط   | 

باید توجه داشت آنچه نعمت ، خیرات و برکات برای ما و مخلوقات عالم از طرف حضرت پروردگار متعال سرازیر می گردد. واسطه ی فیض آنها حضرت ولیّ عصر می باشد و ماسوی الله آنچه از روزهای گوناگون متنعم می گردند به خاطر وجود و به یمن وجود ذی جود حضرت مهدی (عج) می باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:35  توسط   | 

گفته اند كه : در كوهى از لبنان ، زاهدى ، دور از مردم ، در غارى مى زيست . روزها روزه مى داشت و هر شب براى او گرده نانى مى رسيد؛ كه نيمى از آن را به هنگام گشودن روزه مى خورد و نيم ديگر را به هنگام سحر. و اين حال ، روزگارى دراز پاييد، و مرد از كوه به زير نيامد، تا اين كه چنين شد، كه در شبى از شب ها، نان از او برگرفته شد و گرسنگى شدت يافت و خواب از چشم زاهد رفت . پس نماز گزارد و آن شب را در اميد خوردنى ، بيدار ماند، تا گرسنگى بدان دفع كند. اما غذايى نرسيد.
در پايين آن كوه ، روستايى بود كه ساكنان آن ، بر دين عيسى بودند و هنگامى كه بامدادان زاهد به نزد آنان رفت و خوردنى خواست ، پيرمردى از آنان ، دو گرده نان جوين او را داد. زاهد دو گرده نان را گرفت و به بسوى كوه روانه شد. و در خانه آن پيرمرد، سگى بود لاغر و به بيمارى گرى دردمند. كه به زاهد در آويخت و بر او بانگ كرد و به دامن جامه او آويزان شد.
مرد زاهد، يكى از آن دو نان را به سگ داد، تا از او دست بردارد. سگ نان را خورد و بار ديگر به زاهد در آويخت و عوعو كرد و زوزه كشيد. زاهد نان ديگر را جلوى او انداخت . سگ نان را خورد و براى سومين بار به زاهد در آويخت و زوزه خود را بلندتر كرد و دامن جامه او را به دندان گرفت و پاره كرد.
زاهد گفت : سبحان الله ! من ، سگى از تو بى حياتر نديده ام . صاحب تو دو نان بيشتر به من نداده است ، و تو هر دو را از من گرفته اى . اين زوزه و عوعو و جامه دريدنت چيست ؟
آنگاه پروردگار، سگ را به سخن آورد. و گفت : من بى حيا نيستم . در خانه اين مسيحى پرورده شدم . گوسفندانش را نگهبانى مى كنم ، خانه اش را پاس مى دارم . و به لقمه نانى يا پاره استخوانى كه به من مى دهد؛ بسنده مى كنم ، و چه بسيار كه مرا از ياد مى برند و روزها گرسنه مى مانم . گاه ، او، براى خود نيز چيزى نمى يابد. با اين همه ، خانه اش را رها نمى كنم . از آن گاه كه خود را شناخته ام ، به در خانه بى گانه اى نرفته ام . و شيوه من ، همواره اين بوده است ، كه اگر غذايى يافته ام ، شكر كرده ام و اگر نه ، شكيبا بوده ام . اما تو، همين كه يك شب گرده نانى از تو قطع شد، بردبار نبودى و چنان شد كه از در خانه روزى دهنده بندگان به خانه مردى مسيحى آمدى . از پروردگار خويش ، روى برتافتى و با دشمن رياكارش در ساختى . حالا، بگو! كدام يك از ما بى حياست ؟ من ؟ يا تو؟
زاهد همين كه چنين ، شنيد، دست خويش به سر كوفت و بيهوش به زمين افتاد.
خر (ابو حسن بن جزاز) مرد و يكى از دوستانش به او نوشت :
خر اديب مرد و به ياران گفتم : خر مرد و آن چه بايد از دست برود، رفت .
آرى ! كسى كه به آبرومندى بميرد، به راحتى مرده است . و خرى كه چون اديب را جانشين داشته باشد، نمرده است .
و (ابن جزاز) در پاسخش نوشت :
چه بسيار مردم نادانى كه مرا مى بينند كه در طلب روزى روانم . مى گويند: مى بينم پياده مى روى و هر پياده اى ، در محنت مى افتد. مى گويم : خرم مرد، تو زنده و پايدار باشى !

کشکول شیخ بهائی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:5  توسط   | 

(گفته اند): آرزوها به اموال باز بسته است : و نيز: آن كه مال خويش را پاس دارد، دو چيز گرامى را پاس داشته است : دين و آبرو را. و نيز: بسا روزگاران كه گوهرها نيز كسادى گيرند. از امثال عربان : نيزه را از ياد برده بودم و به يادم آوردى . (و اصل اين مثل آنست كه مردى به ديگرى حمله كرد. تا او را بكشد. آن كه به او حمله شده بود، نيزه اى در دست داشت و از بيم كشته شدن ، آن را از ياد برده بود. و حمله كننده او را گفت : نيزه را به كار گير! و او گفت :... و نيز از ضرب المثل هاى عرب است كه : دهان تو، مرا به ياد دو خر گمشده دودمانم انداخت . (و اصل اين مثل آنست كه مردى به جستجوى دو خرى كه از قبيله اش گمشده بود برخاست . در راه زنى نقابدار ديد و خران را از ياد برد و از پى زن رفت . زن بناگاه نقاب از چهره برگرفت و دهان گشاد و چهره زشت خويش نشان داد و مرد، باز به ياد خران افتاد و گفت :... و نيز از ضرب المثل هاى عرب است كه : پاداش دعايت را گرفتى (و اصل اين مثل آنست كه يكى از گستاخان عرب ، به دير راهبى رفت و دين او پذيرفت و با او به دعا پرداخت و حتى در اين كار بر او فزونى گرفت . و روزها در دير ماند، و صليب طلاى راهب دزديد و آنگاه از او اجازه خواست كه برود و راهب او را اجازه داد و زادراهى نيز همراه او كرد و به وداعش ايستاد و چون با او وداع مى كرد، وى را بدين جمله دعا گفت كه : (اصحبك الصليب !) (يعنى صليب با تو باد!) و عرب گفت : (كفيت الدعوة ) (پاداش دعايت ديدى ). و نيز از ضرب المثل هاى آنانست : پينه بسته ، لطيف پوست را خوار دارد. (در موردى به كار مى رود كه سختى ديده اى ، سختى ناديده اى را به تحقير مى گيرد.) و نيز: بهترين دوشندگان شاخ مى زنى . (در موردى به كار مى رود كه كسى به نيكى كننده خود، بدى كند و اصل آن اينست كه گاوى دو نفر دوشنده داشت و يكى از ديگرى بيشتر با او مدارا مى كرد و گاو به كسى كه با او مدارا مى كرد، شاخ مى زد و آن ديگرى را مى پذيرفت . و نيز: (شن ) و (طبقه ) باهم توافق كردند. (شن ، دودمانى ست از (عبد قيس ) و (طبقة ) از طوايف قبيله (اياد) است ) و چون با هم توافق كردند، اين ، ضرب المثل شد. و نيز: دو دستت بند و بادت در دهان باد! (ريشه اين مثل آنست كه دو مرد خواستند از دريا بگذرند. يكى از آن دو، چون مشك خويش پر باد كرد، دهانه اش محكم نبست و چون به ميانه دريا رسيد، باد از مشك به در رفت و موج او را در بر گرفت . مرد از دوست خويش يارى خواست و او گفت : دو دستت بند ساز! و دهانت پر باد!) كشكول شيخ بهائي

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 18:30  توسط   |